محمد بن محمد مهدی الحسنی السیفی القزوینی

محمد بن محمد مهدی الحسنی السیفی القزوینی

 

«محمد بن محمد مهدی الحسنی السیفی القزوینی»، ملقب به «قوام الدین»، و متخلّص به «سیفی» و «جمال» و «قوام» از دانشمندان و ادیبان نیمه اول قرن دوازدهم است.
او در اواخر سده یازدهم در شهر قزوین در خانواده‌ای اصیل از خاندان سادات سیفی قزوین متولد شد. وی از «سادات سیفی» قزوین است که جدشان سید جلیل «قاضی سیف الدین محمد» بوده و نَسبِ او به «زید بن الحسن بن علی بن ابی طالب (ع)» منتهی می‌شود.
قوام‌الدین بعد از آموختن علوم مقدماتی در قزوین، برای ادامۀ تحصیلات راهی اصفهان، و در آن دیار به تحصیل علم مشغول شد، و در محضر اساتید معروف آن شهر مخصوصاً علامه ملامحمدباقر مجلسی و شیخ جعفر قاضی علم آموخت و پس از دستیابی به مقامی والا در علوم و فنون مختلف، به قزوین بازگشت. وی با استفاده از ذوق سرشارش بسیاری از متون علمی و درسی عصر خودش را به نظم کشید، که علت اشتهار وی همین آثار منظوم است. در این کتاب حیات ایشان و نسخ باقی مانده از تراث وی به نحو مبسوط بررسی و متن آثار فارسی او با تصحیح درج شده است.
کتاب «قوام الدین محمد سیفی قزوینی» تألیف امیر بارانی بیرانوند که توسط محسن صادقی و محمدکاظم محمودی ویرایش شده است در قطع وزیری با ۳۳۲ صفحه از سوی موسسه کتابشناسی شیعه منتشر شد.

مرثیه جگرسوز


قوام الدین قزوینی در آثار خود توجه خاصی به حادثه کربلا و امام حسین (علیه السلام) داشته و چندین قصیده در مراثی امام حسین دارد از جمله قطعه‌ای موسوم به مرثیه جگرسوز، که در سال ۱۱۰۲ق سروده است.این قطعه شامل هفت قصیده، در هفتاد دو بیت است.

ابیات زیر قصیده هفتم این مرثیه است:

باز از دهشت چوگردون گشته بی تمکین زمین

ایستاده چون زمین از گردشش چرخ برین

سركشیده در گریبان جملۀ کروبیان

گوید از غم با فغان وناله جبریل امین

سبط پیغمبر که دستم بوده در گهواره اش

خصم خواهد اسب تازد بر تن آن نازنین

عرش گو ید گوشوار من حسن بود و حسین

هــر یكــی از گفتــه حــق گوهــر در یــای دیــن

آن یكــی لعلــش زمــر ّد شــد بــه المــاس جفــا

 و ین دگر شد سرخ با خونش چو یاقوت ثمین

مصحف حق گوید اُ نس من به اهل البیت بود

 از كنــار مــن چــرا بردیــد بــی دردان قریــن

 مصطفی گو ید كه ای امت گناه من چه بود

خاتــم پیغمبــران بــودم مــرا حیــدر نگیــٰن

 چــون گهــر بــا ســنگ بشكســتند دنــدان مــرا

 تیــغ بــر فــرق نگیــن مــن زدیــد ای ظالمیــن

پاره پاره ساختید احشای فرزندم حسین

 سر بریدید ای جفا كاران حسینم را حسین ٰ

 مرتضی گوید كه با شمشیر من شد دین درست

پس كشیدید از چه رو بر روی ما شمشیر كین

 فاطمــه گو یــد كــه مــن بــودم ز احمــد یــادگار

 یــادگار مــن دو فرزنــِد امیــر المؤمنیــن

زهــر در آب یكــی كردیــد ای ســنگین دلان

آب بــر روی یكــی بســتید ای قــوم لعیــن

 خــود ســخن گو یــد ســر فرزنــد زهــرا بــر ســنان

 كای ســیه رو یان منم فرزند خیر المرســلین

 دختــران مرتضی از بــی كســی افغــان كننــد

وا حسین گوید به صد افسوس ز ین العابدین ٰ

 در عــزای جملــه گو یــد مهــدی آخــر زمــان

صبــر فرماییــد تــا مــن بــر كشــم شمشــیر كین

بــر كنــم از گلشــن ایام بیخ کفر را

ســازم از خــون مخالــف غــازه رخســاردین

پادشــاه عــدل هــم فرمایــد از بــاالای عــرش

لا یضیع الله فی الدارین اجر المحسنین

چون جمال گر محب  اهــل بیتی لعن كن

بر یزید و تابعانش ز اولین و آخرین

 

منبع:

1- قوام الدین محمد سیفی قزوینی؛ احوال و آثار و مجموعه اشعار فارسی

logo test

ارتباط با ما